هزار امید و هر هزار تویی
مرا هزار امید است و هر هزار تویی
شروع شادی و پایان انتظار تویی
بهارها که ز عمرم گذشت و بی توگذشت
چه بود غیر خزانها اگر بهار تویی؟!
دلم ز هرچه به غیر ازتو بود، خالی ماند
در این سرا تو بمان ای که ماندگار تویی
شهاب زودگذر لحظههای بوالهوسی ست
ستاره ای که بخندد به شام تار تویی
جهانیان همه گر تشنگان خون من اند
چه باک زان همه دشمن چو دوستدار تویی
دلم صراحی لبریز آرزومندیست
مرا هزار امید است و هر هزار تویی
***
تقدیم ب خودم
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین ۱۳۹۴ ساعت 23:25 توسط لیالی
|